محمد تقي جعفري
106
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
يكى ديگر از عوامل اشتباه و بيخيالى بعضى از مردم ، در حكومت كميتها در عالم عينى و امكانناپذير بودن خلاء مطلق در جهان كششها و امتدادهاى قابل قسمت واقعى يا قراردادى ، موضوع عدم سنخيت نتيجهها با مقدمات و مقدمات با نتايج است . بعنوان مثال : خودخواهى يك خودپرست كه يك فعاليت درونى است و هيچ نمود فيزيكى ندارد ، بهيجان مىآيد و در ميدان جهان عينى كارهائى را انجام مىدهد كه كاملا محسوس و داراى نمود فيزيكى است ، مسلم است كه فعاليت خودخواهى اين خودپرست در ميان آن نمودهاى عينى ديده نمىشود و حتى اگر اطلاعى از وضع روانى فاعل نداشته باشيم ، با تجزيه و تحليل آن نمودهاى عينى ، نمىتوانيم بفهميم كه عامل بوجود آمدن اين نمودها چه و كه بوده است ، مگر با مقايسهها و تطبيقات قبلى كه در بارهء انسان و طرز تفكرات و خيالات و خودپرستىهاى او داريم . همچنين بالعكس ، يعنى پديده هائى عينى محكوم به كميت و كيفيت را بوجود مىآوريم مانند كاشتن بذر گل كه در خاك محسوس با دست محسوس در باغ محسوس انجام مىگيرد و براى پروراندن آن ، از نور آفتاب محسوس و از آب محسوس استفاده مىكنيم و آفات محسوس را از آن دور مىكنيم و نتيجه اى را كه از اين همه حركات محسوس در جهان عينى محسوس خواهيم برد ، بدست آوردن لذت تماشاى آن گل است كه با وسيلهء ارتباط حس بينائى با آن بدست خواهيم آورد ، احساس زيبائى در ميدان مادى بنام مغز بوجود مىآيد كه آن هم تابع قوانين كمى است . اين احساس و لذت كه محصولى از آن مقدمات محكوم به كميتهاى خاص است ، سنخيتى با آن مقدمات ندارد . اين عدم سنخيت كه در طرفين مقدمات و نتايج ديده مىشود ، محاسبات ما را در بارهء مسائل كمى و كيفى بهم مىريزد . ولى در هر حال هيچ يك از طرفين و رابطه ميان آنها بىحساب نمىباشد ، زيرا هر نقطه اى را كه زير نظر بگيريم يا علتى است كه در جريان بوجود آوردن معلول است و يا معلولى است كه بدنبال علتى بوقوع پيوسته